محمد مهدى ملايرى
234
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
نشد و تنها به مجازات كسى كه به چنين كارى دست زده بود اكتفا گرديد . داستان چنين بود كه شخصى به نام معن بن زائده از قول عمرو با مهر ساختگى « 1 » او حوالهاى بر عهدهء كارگزار او در كوفه نوشت و مبلغى از او گرفت و چون اين امر بر خليفه آشكار شد آن شخص را گرفته و به مدينه آوردند و پس از تعزير او را به زندان افكندند و او سالها به مجازات اين عمل در زندان ماند . « 2 » زياد به جز تأسيس اين ديوان آيينهاى ديگرى را هم از دربار ساسانيان به دستگاه خلافت منتقل ساخت و از آن جمله كسب اجازه براى حضور در نزد خليفه بود . تا پيش از معاويه حضور در نزد خليفه هم مانند ساير مردم بدون تشريفات صورت مىگرفت ولى زياد ، چنين نهاد كه حضور در محضر خليفه با اذن قبلى صورت گيرد و براى مردم در اين امر درجاتى نهاد ، نخست بزرگان و اشراف و پس از آن برحسب سنّ و سابقه و سپس برحسب ادب و فرهنگ ، « 3 » و اين قاعده تا مدتها در دستگاه خلفا مورد عمل بود . و نوشتهاند كه زياد اين امر را از حاجب خود فراگرفته بود كه گويى اقتباسى از آيين ايرانيان بوده . و همچنين نوشتهاند كه از آيينهايى كه وى براى دستگاه خلافت گذارد اين بود كه در حضور خليفه همهء احترامها و بزرگداشتها بايد متوجه شخص خليفه باشد و در محضر
--> ( 1 ) . مهر خلافت در زمان عمر هم هنوز همان مهر پيغمبر بود با نقش محمد رسول الله . اين مهر تا اواسط خلافت عثمان همچنان به كار مىرفت تا وقتى كه از دست او به چاه افتاد و هرچند گشتند آن را نيافتند . عثمان مهر ديگرى ساخت و بر آن همان نقش محمد رسول الله را در سه سطر بنگاشت . فتوح البلدان ، ص 567 . ( 2 ) . فتوح البلدان ، ص 8 - 567 . ( 3 ) . العقد الفريد ، ص 54 ج 3 ، و ص 21 ج 1 . در روايتى كه ابو الحسن عامرى نيشابورى در كتاب السعادة و الاسعاد آمده چنين آورده است . « زياد بن ابيه در خطبهاش به مردمان چنين گفت : من با خداوند عهد كردهام كه هرگز شريفى از وضيعى كه مراعات شرفش را نكرده است يا پيرمردى از جوانى كه رعايت سن او را نكرده يا دانشمندى از نادانى كه رعايت علم او را نكرده نزد من شكايت نياورد مگر اينكه من شخصى را كه از او شكايت شده به سختى كيفر دادهام و سپس اين شعر را خواند » : « لا يصلح الناس فوضى لا سراة لهم * و لا سراة اذا جهّالهم سادوا » ( السعادة والاسعاد ، ص 378 ) .